پرتقال فروش!!!
سلام... آقا!!! چند شب پیش داشتم به یه موضوعی فکر می کردم که این شعر وصف الحال آمد.
خودتان پیدا کنید پرتقال فروش را!!!
ديدم در آن كوير درختي غريب را
محروم از نوازش يك سنگ رهگذر
تنها نشسته اي، بي برگ و بار، زير نفس هاي آفتاب
در التهاب، در انتظار قطره باران، در آرزوي آب.
ابري رسيد ،
چهر درخت از شعف شكفت .
دلشاد گشت و گفت:
"اي ابر، اي بشارت باران!
آيا دل سياه تو از آه من بسوخت؟!"
غريد تيره ابر،
برقي جهيد و چوب درخت كهن بسوخت... ![]()
![]()
خیلی درام بود. نه؟
راستی... علاقمندان به مطالب علمی جدید ترین مطلب مهندسی عمران سایت گواشیر را اینجا بخوانند.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 0:59  توسط مرتضی قائم پناه
|
